قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4761

تاريخ الفي ( فارسى )

شاه يحيى به غايت بخيل بود . به خلاف سلطان زين العابدين و حق نمك نيز منظور وى نبود ، از او جدا شده به راه ( ارسلان ) « 1 » به شيراز رفتند و شاه يحيى تعاقب نموده اما به گردشان نرسيد و از شيراز به وقتى كه زين العابدين عازم اصفهان مىشد جمعى گريخته به شاه يحيى ملحق شدند و عمّش ، بايزيد نيز كه منقلاى لشكر بود ، گريخته به شاه يحيى پيوست و سلطان زين العابدين مضطرب بود كه امراى اصفهان رسيدند و خاطرش جمع شد . و شاه يحيى كس به طلب شاه منصور به شوشتر فرستاد و خود به شيراز نزديك شد و شيرازيان بيرون آمده در مقابل صف آراستند و شاه يحيى مضطرب شد ؛ چه ، لشكر او چهار يك لشكر شيراز نبود و باز در مقام روباه بازى شده كس فرستاد كه « نزاع ميان برادران باعث ويرانى مملكت است . من را بدگويان به اين سفر آوردند . اكنون ملاقات سلطان و صلح مطلوب است . » سلطان زين العابدين قبول اين معنى نموده در ميان ميدان خيمه و خرگاه آماده نمود و هر دو به آنجا آمدند . شاه يحيى از صحبت و اخلاص شيرازيان به زين العابدين بسيار متوهم شده ، دانست كه مرد ميدان او نيست و به وقت سخن گفتن ابرقو را به جهت سلطان بايزيد طلب نمود . زين العابدين از كمال مروت ، با آنكه بايزيد در چنين وقتى بىوفايى كرده بود ، اين معنى را قبول كرد و صلح شده هر يك به طرف ولايت خود رفتند . و شاه منصور كه منتظر چنين روزى بود از شوشتر به اميد آنكه چون شاه يحيى و سلطان به يكديگر مشغول‌اند ، شيراز را متصرف شود به كازرون آمد و خبر مصالحه شنيده چون طاقت مقاومت او نداشت كازرون را غارت كرده بگريخت و سلطان به شيراز آمده شيرازيان بسيار خوشحال شدند و خواجه شمس الدين محمد المتخلص به حافظ اشعار در تهنيت اين فتح گفت . « 2 » و حاكم مصر و شام در اين سال ( هفتصد و هشتاد و شش ) به حال خود بود . و سلطان فيروز شاه ، حاكم هندوستان بجز شكار كارى ديگر نداشت . و غازى مراد خاطر از مهمّات حميد در اين سال جمع كرد .

--> ( 1 ) . م ، ش : ندارد . ( 2 ) . مطلع غزلى كه حافظ به ميمنت ورود فاتحانهء سلطان زين العابدين گفته اين است : خوش كرد ياورى فلكت روز داورى * تا شكر چون كنى و چه شكرانه آورى